شاهد شمال، پایگاه خبری تحلیلی گیلان

گفتگوي خواندني با مهندس غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی:

من سياسي كاري بلد نيستم

چهارشنبه,۸ام مهر ۱۳۹۴ - اجتماعی

**بازنشر مصاحبه مهندس غلامعلی جعفرزاده ایمن آبادی که در تاریخ 92/1/7 انجام پذیرفت**

هفتمين روز از نوروز ٩٢ مهمان يكي از نمايندگان مردم رشت در مجلس شوراي اسلامي بوديم اين مهمان كسي نبود جز مهندس غلامعلي جعفرزاده ايمن آبادي در اين گفتگو از زندگي خصوصي مهندس تا وضعيت كاري ايشان در يك روز وكم شدن حقوقشان در دروه نمايندگي و.. صحبت كرديم

زندگينامه :

چهار ساعت از نیمه شب نگذشته است که خروس ها صدای پای نوجوانی را  می شنوند که گالش به پا و کتاب به دست بر روی بیجار مرزها قدم بر می دارد از انتهاي ایمن آباد تا بلسبنه (کوچصفهانی  ها مي دانند چقدر راه است)،سرما ،گرما،باران،برف،فرقی نمـی کند … می رفتم از بلسبنه اتوبوس بشینم که کرایه ی کمتری بدم… هنرستان چمران رشت که تعطیل می شد تا ایمن آباد کوچصفهان دوباره به غلامعلی جعفرزاده سلام کند،شب بود و …

کشاورز خوش قـد و بالای کوچصفهـانی ایـن گونــه، هـم درس می خواند و هم تا دیر وقت به امور کشاورزی رسیدگی می کرد.پشتکار او در روستا زبانزد خاص و عام بود که هیچ گاه برای کار کشاورزی (کارگر) نمی گرفت و سعی می کرد همه ی کارها را خودش انجام دهد نخستین کسـی  بودکه بـراي   آباد  کردن  زميـن چررو  (خليک)به دوش مي گذاشت و برای نشـاء به بیجـار می رفت و آخرین نفری بود که داره به دست از دروی برنج باز می گشت کتابخانه ي  ملی رشت و کتابخانه ي  سبزه میدان پاتوق این جوان روستایی بود و غیر از این دو مکان فرهنگی،سالن های ورزشی سراسر استان ،  فریاد…

خوشکردار مربی کشتی را هنوز در خاطر دارند که فریاد می زد:

یا علي !غلامعلی سالتو بزن!یاعلي!

تیم کشتی آزاد کوچصفهان !نماینده برتر گیلان در آن سال ها بود و این جوان کوچصفهانی به عنوان یکی از اعضای موثر این تیم را در رقابت ها  که در سایر شهرها برگزار می شد همراهی می کرد. شیراز ،مقصد بعدی جعفرزاده است.او  در دانشکده ی فنی دانشگاه شیراز در رشته عمران تحصیل کرده  ،  بسکتبال بازی می کند و اوقات فراغت ، شنا می کند.

گاهی روزها 5ساعت مداوم شنا می کرد و این باعث حیرت و شگفتی مربیان شیرازی شده بود

( این اثر توانایی و  قدرت جسماني  بود که در بیجار کاری حاصل کرده بودم)

هنوز چند ترم از درس و دانشگاه نگذشته ،هنوز قانون اعزام دانشجویان به جبهه اجباری نشده بودکه ریاضیات ومقاومت مصالح واستاتیک ونقشه کشی از تخته سیاه دانشگاه شیراز به میدان قرمز و خاکی سنگرها و خط مقدم منتقل می شود، جعفر زاده و همسنگران متخصص اش وجب به وجب  را در ميانه خاک و خمپاره و مين با پاي پياده طي مي کنند و نقشه برداري دقيقي  از منطقه عملیاتی صورت می پذیرد.

اگر مشابه این نقشه در عملیات کربلای 4 و 5 تهیـه می شد،شايد سرنوشـت جنگ  تغییر می کرد.

این جمله ای بود که بسیاری از فرمانـدهان و بزرگان جـنگ پس از ملاحـظه ی این نقـشه ها می گفتند.

مهندس در سنگر جنگ و در اطلاعات و عملیات می کوشد و ایده پردازی می کند،او و همرزمانش  دست از جان شسته اند و تنها به یک هدف می اندیشند:

به مادرم گفتم دیگه مرخصی نمیام تا جنگ تموم شه…

مهندس جعفرزاده به سمت کتابخانه می رود وکتاب مقاومت مصالح (مهندسـان عمـران و مکانیـک خاطرات خـوبی از این کتاب دارند) را بر می دارد و می گشاید.صفحات خاک گرفته ی کتاب را می بوسد و می گوید این خاک شلمچه است،خاک سنگری که بر سر همرزمانم آوار شد. ظهر روزي که در شب آن به درجه جانبازي نائل شد،فرمانده تيپ الهادي (ع)لشکر 19فجر( فارس)سردارخليل انصاري او را ميخواهد و ميگويد به مرخصي برو و بعد از مرخصي با تو کارهاي مهمي داريم،اما جواب همان بود” مرخصي  نمي رم تا جنگ تموم شه” آری بین دو نهر خَيِن و جاسم ،ترکش خمپاره 60، امان از روستا زاده ی ورزشکار ما برد و او را راهی بیمارستان شیراز کرد.

به مادرش که بر بالین اش بود اصرار می کرد که باید زود به جبهه باز گردد و طرح سایت های موشکی نیمه کاره اش را کامل کند،غافل از این که ضایعه ی نخاعی دو پای او را برای همیشه از او گرفته است،  اکنون شنا وکشتی برای غلامعلی به رویایی دست نیافتنی بدل شده است و او تنها می تواند بسکتبال با ویلچر را برگزیند. مهندس جعفر زاده پس از آنکه توانست از بستر مجروحیت برخیزد به تحصیل ادامه داد و سال ها مسئوليت هاي مختلف برای ارتقای فرهنگ و مدیریت کشور به رزم خود ادامه داد. خانواده های شهدا و ایثارگران یاوری های او را در بنیاد شهید و امورایثارگران  را از یاد نبرده اند و به شهادت همکارانش علیرغم محدودیت های جسمی او، یکی از با پشتکارترین و پر تلاش ترین مدیرانی است که استان گیلان به خود دیده است. نگاه مهندسی او به مسـائل و تحلیل جزئیـات و اصلاح فرآینـدها با اصـول و روش های ریاضـی (که عشـق بزرگ زندگـی اوست)

جعفرزاده را در همه ی پست های مدیریتی ، به مدیری خلاق و نوآور و ایده پرداز بدل کرده است.

با او به روستایی در شهرستان قدم میگذاریم از شهدای آن روستا نام می آورد و فاتحه ای می خواند و نام ایثارگران و جانبازان این روستاها را از بر است و خاطره ای از جنگ می گوید در طنین صدایش ،صلابتی است که اگر چشم ببندی و گوش فرا دهی شک نمی کنی که مردی بالا بلندؤتمام قد و استوار،روبرویت ایستاده است و دست یاری به دستان بارانی و ترک خورده ي  روستاییان و شهروندان فهيم شهرستان رشت دراز کرده است تا رشت را بسازد.

(بيوگرافي كه در ايام انتخابات توسط ستاد ايشان منتشر شد)

مختصري از سوابق كاري:

مشاور معاون رئیس جمهور و ریاست عالی بنیاد شهید و امــور ایثـارگـران

عضو هیأت علمی دانشگاه گیلان

رئیس سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان گیلان

عضو سازمان نظام مهندسی ساختمان استان گیلان

رئیس مرکز پشتیبانی سـازمان جــانبازان کشور

مدیر کل بنیاد جانبازان شمـال غرب استان تهـران

 

سوابق تحصیلی:

کارشـناســی:مهندســی عمـران-عمــران (دانشگاه گيلان)

کارشناسی ارشد:مهندسی عمران-مکانیک خاک و پی ( دانشگاه گيلان)

دانشجوي دكتري عمران گرايش خاك و پي دانشگاه گيلان

 

سوابق ایثارگری:

جانبــاز هفتاد درصد جنگ تحــمیلی

نـوع عضویت:بسـیج(داوطلـبانه)

تاریخ مجروحیت:20/11/1366

 

شیرین ترین خاطره سال ۹۱ شما چی بود؟

شيرين ترين خاطره من در سل ٩١ به روز تجديد پيمان من با شهدا بعد از مشخص شدن نتايج انتخابات نهمين دروه مجلس شوراي اسلامي بر مي گردد وا قعا آنروز شرمنده آنهمه مردمي شده بودم كه اينقدر به من كه نوكر و خادمشان بودم  لطف كرده بودند واقعا نمي دانم چند هزار نفر بودند فقط اين را مي دانم كه مسير دو سه دقيقه اي ابتداي در گلزار شهدا تا صحن گلزار و قبور متبرك شهدا را حدود ٤٠ دقيقه طي كردم براي آنروز اصلا تبليغاتي در سطح شهر مبني بر تجديد پيمان با شهدا يا شكرانه پيروزي انجام نشده بود فقط پيامك بسيار محدودي در حد ٣٠٠ نفر به اعضاي اصلي ستاد داده شده بود كه من در آنرزو براي تجديد پيمان مجدد با شهدا در گلزار حضور خواهم داشت واقعا آن شور و شوق مردم كه به يكي از بازماندگان شهدا ابراز مي كردند مرا خيلي شرمنده كرد و البته وظيفه ام بسيار سنگين تر از گذشته شد اميدوارم روز قيامت شرمنده رفقاي شهيدم نباشم

خاطره اي به ذهنم آمد اگر اجازه بدهيد در اينجا عرض كنم 

در ايام محرم مرسوم است كه نماينده هاي مجلس به هر هياتي كه سر مي زنند كمك مالي انجام دهند ما چند روز اول محرم به هر هياتي رفتيم كمكي انجام نداديم تا اينكه يكي از همراهان من گفت آقاي مهندس شما نمي خواهيد كمكي به اين هيات ها بكنيد من گفتم از چه منبعي مالي بايد انجام بدهم بلاخره بعد از كلي بحث سر منبع اش به اين نتيجه رسيديم كه بايد يه كمكي به اين هيات ها بكنيم و تصميم گرفتم مبلغي از حقوقم را به اين امر اختصاص بدهم (البته اين را هم عرض كنم كه من از وقتي كه نماينده شدم حقوقم كم شده يعني قبلا من هم هيات علمي دانشگاه بودم و هم كارمند بنياد كه الان  فقط يك حقوق مجلس را مي گيرم) و بنا شد هر هياتي كه مي رويم ٥٠ هزار تومان كمك مالي كنيم چند هيات كه اصلا اين مبلغ را از ما قبول نكردند و انتظار كمك ميليوني داشتند اما چند تاي ديگر هم اين مبلغ رو گرفتند من قبول دارم مبلغ بسيار ناچيز است ولي واقعا وظيفه يك نماينده  اين نيست كه برود و به هيات ها كمك هاي مالي انجام دهد  من جسارت به همكاران عزيزم نمي كنم اما فكر كنم اين پول ها از راه صحيح بدست نمي آيند مگر اينكه آدم خييري قصد كمك داشته باشد كه آن پول را به نماينده بدهد و از طريق آن نماينده  اين مبلغ خرج شود كه من سعي كرده ام چنين پول هايي را قبول نكنم كه علتش هم بماند براي بعد.

به فرزندانتان چقدر عیدی می دهید؟(البته جواب دادن به این سوال اختیاری است)

من يك دختر دارم كه براي او اصلا اين جور چيز ها يعني عيدي و مبلغش مهم نيست باوركنيد تا همين الان كه با شما صحبت مي كنم چيزي به او بعنوان عيدي نداده ام اما هر چقدر بگويد و در توان من باشد دريغي ندارم.

نمایندگی مجلس چه طعمی دارد ؟

مجلس و نمايندگي هيچ طعمي ندارد بعد از تحليف نمايندگي يكي از دوستان به من زنگ زد و گفت مهندس چه حسي داري واقعا من تا آن لحظه به اين موضوع فكر نكرده بودم و بهش گفتم هيچ حسي ندارم واقعا الان هم همان نظر را دارم نمايندگي براي من هيچ شوق و ذوقي نداشت من تقريبا آخرين نفري بودم كه براي حضور در انتخابات اعلام حضور كردم اصلا قصد حضور نداشتم اما وقتي تصميم بر حضور گرفتم مصمم به تلاش پرداختم جالب بدانيد من در شب شمارش آرا دور اول در منزل خوابيده بودم وقتي براي نماز صبح بيدار شدم يكي از نزديكان زنگ زد و گفت شما فعلا راي نياورديد گفتم الحمدالله بهم گفت ناراحت نشدي گفتم نه چرا بايد ناراحت بشوم تمام سعي و تلاشم را كردم اگر مردم به من اطمينان نكردند ديگر بحث ديگريست ايشان خنديد و به من گفت تا الان شما نفر سوم هستيد بازهم گفتم خدا را شكر واقعا نظرم همين است مجلس براي من هيچ فرقي با دانشگاه و بنياد شهيد و بنياد جانبازان ندارد در همه جا اولويت خدمت است و اميدوارم بتوانم وظيفه ام را به درستي انجام بدهم .

ببخشيد اين سوال را مي پرسيم اما مي خواستم بدانم شما با اين وضعييت جسمي يعني جانباز ٧٠درصدبودن و با ويلچر  در روز خسته نمي شويد يا برايتان اينجوري كار كردن سخت نيست؟

ببينيد من از قديم به‌آدم پركار نزد همكارانم معروف هستم نمي خواهم از خودم تعريف كنم اما اين لطف و انرژي است كه خداوند به من عنايت كرده من برنامه كاري يك روز تهران و گيلانم را برايتان مي گويم تا بهتر بدانيد كه ما چه كار مي كنيم من از شنبه تا جهارشنبه را در تهران هستم يعني جهارشنبه بعد از جلسه علني اگر جلسه خاصي در تهران نداشته باشم با ماشين به سمت گيلان حركت مي كنم و عموما ساعت هفت در رشت جلسه تنظيم شده است و بايد به آنجا بروم تا حدود ساعت ١٠ يا يازده شب و صبح پنج شنبه دوستان ساعت ٧ مي آيند دنبالم و عموما تا ساعت ١١ ،١٢ شب يكسره بيرون هستم و جمعه هم تقريبا با كمي تخفيف به همين شكل است اما روز هاي تهران صبح ها ساعت٤/٣٠ از خواب بيدار ميشوم و بيشتر اوقات ساعت صبح ٦ در مجلس هستم از آنجا به دفتر مي روم و به كارهاي آن روز و نامه ها رسيدگي مي كنم بعد از صرف صبحانه ساعت ٧/٣٠ تا ٨ به صحن علني مي روم و تا نماز، بعد از اقامه نمازظهر و عصر عموما ناهار نخورده به دفتر مي روم(من بيشتر اوقات ناهار نمي خورم)  و نامه هاي رسيده از گيلان را بررسي مي كنم بعد از آن به كميسيون مي روم تا حدود ساعت ٦ عصر بعد از آن اگر بيرون از مجلس در وزارت خانه اي جلسه داشته باشيم كه به آنجا مي روم و معلوم نيست تا ساعت چند طول بكشد در غير اين صورت به دفتر باز مي گردم و تا ساعت حدود ٨ طرح هاي آن روز و روز بعد مجلس را مرور مي كنم بعد به منزل مي روم و يك ساعت مطالعه مي كنم وبعد از آن شام و حدود ساعت ١٠/٣٠ تا ١١ مي خوابم البته صحبت كردن با تلفن و ديدار با مردمي كه از حوزه انتخابيه آمدند در كل برنامه روزانه وجود دارد.من سعي كرده ام تمام انرژي خودم را براي خدمت به مردم صرف كنم به اميد خدا در روزهاي آتي  جلسه اي را با تعدادي از خبرنگاران تنظيم كرده ام كه همين جا از شما هم دعوت مي كنم حضور پيدا كيند تا گزارش عملكرد حدود يكساله ام را تقديمشان كنم به اميد خدا در آن روز گزارشي از  عملكرد يكساله ام را تقديم آن بزرگواران جهت انعكاس در سايت ها و روزنامه هاي خودشان ارائه خواهم كرد

نظرات مغایر با اصول اخلاقی و قوانین وب سایت منتشر نخواهد شد

*


کليه حقوق اين وب سايت محفوظ است.انتشار محتواي اين وب سايت به شرط درج نام و آدرس سايت بلامانع است.